----->

View Mohsen Momeni
Main Page :: E-Mail
Monthly archive
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
August 2007
January 2008
February 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
November 2008
December 2008
January 2009
June 2009

Thursday, October 27, 2005
7
یادتان باشد، میزان قدرت زنجیر را ضعیف‌ترین حلقه‌ی آن تعیین می‌کند.


Wednesday, October 26, 2005
7 جست‌وجو
در این دوسه نوشته‌ی اخیر سعی کردم تا آنجا که می توانم، نکاتی را که در قسمت ‌غلط ـــ نامه [درست‌نويسی در وبلاگ] خوابگرد آمده را، رعایت کنم. گرچه با وجود دقّت فراوان، گه‌گاه دیدگانم یا ذهنم، از دیدن یا فهم برخی غلط‌ها ناتوان بوده‌اند، امّا آن‌چه در این میان برایم خیلی جالب بود، این نکته بود که تا پیش از دانستن این نکات، زیبایی خاصّی را که رعایت آن‌ها به نوشته می‌دهد، نمی‌دیدم. نکته‌ی دیگر این که در این چند وقت نگاهم در نوشته‌ها ضمن تعقیب مفهوم، به‌دنبال این هم هست، که نویسنده تا چه‌ حد، در رعایت این نکات دقّت‌کرده‌است.
به نظرم این‌که ما در جست‌وجوی خود به دنبال چه می‌گردیم، تاثیر زیادی در شکل دقّت‌کردن‌ها و جست‌وجو‌کردن‌های ما دارد.
در یکی از ماجراهای شرلوک هولمز که درمورد گم‌شدن اسبی به نام سفید‌پیشانی بود، عدّه‌ی زیادی از سربازان قسمتی از یک جاده را مدّت‌ها جست‌وجو می‌کردند، امّا هیچ چیز خاصّی نیافتند. امّا شرلوک هولمز، با مدّت اندکی جست‌وجو، آن‌چه را به دنبال آن بود، یافت. واتسون از او پرسید: "چگونه است که این سربازان با این‌همه جست‌وجو در یافتن ناموفّق بودند و تو با جست‌وجویی کوتاه موفّق‌شدی؟" شرلوک هولمز گفت: "واتسون من دقیقا می‌دانستم دنبال چه می‌گردم، امّا آن‌ها بیهوده کندوکاو می‌کردند."

پی‌نوشت:
الان که یک نگاه دوباره به وبلاگم کردم، دیدم چه چشم کوری داشته‌ام! کلّی موارد نقض مفاد ‌غلط ـــ نامه را در یک نگاه کلّی، خودم پیدا‌کرده‌ام، چه رسد به بقّیه.


Monday, October 24, 2005
7
از این پس دیگر هیچ شر از تو سر نخواهد زد، مگر شرّی که از ستیزه میان فضیلت هایت سرزند.
چنین گفت زرتشت


Sunday, October 23, 2005
7
چون کاری را انجام دادی، فارغ از نتیجه ی آن باش.


Wednesday, October 19, 2005
7 قمار عطّاروار
عزم آن دارم که امشب مست مست
پای کوبان کوزه‌ی دُردی به دست
سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هر چه هست


Tuesday, October 18, 2005
7 ژیان‌نوشت 6
شوهرخاله‌ام ژیان‌دار (یه چیزی تومایه‌های دام‌دار) بسیار خوبی است. از ژیانش خیلی خوب محافظت می‌کند. باکرگی ژیانش را تاکنون خوب حفظ کرده. هر عیبی هم که در آن پیدا بشود، فورا تعمیرش می‌کند.
ما هم اوایل ژیان‌داران موفّقی بودیم، هر هفته عیوب ژیان را برطرف می‌کردیم. امّا خداییش کار طاقت‌فرسایی بود. دیدیم این‌طوری نمی‌شود. این بود که وقتی چندین عیب پیدا می‌شد و عیب‌ها روی هم جمع می‌شد به سراغ "نعمت‌ژیانی" (تعمیرکار مجرّب ژیان) می‌رفتیم. کم‌کم خیلی عیب‌ها را نادیده گرفتیم و حالا ژیان‌مان شده ماشین "مَشتی مَمدَلی"، که نه بوق دارد و نه صندلی. همه‌ی پرده‌هایش دریده شده...
فکرش را که می‌کنم، می‌بینم سیستم‌های اداری ما هم، همین جوری شده، که به این روز رسیده. گرچه بعضی می‌گویند علّت اصلی، عدم هم‌خوانی این سیستم با نیازهای جامعه‌ی ما بوده و درست هم می‌گویند، ولی اگر مشکلات را از همان زمان بروز، یکی‌یکی حل کرده بودند، الان ما کوهی از مشکلات نداشتیم، که احتیاج داشته باشیم علّت‌های اصلی را بشناسیم و هرکسی نظری بدهد و اوضاع "چپ‌اندرقیچی" امروزی پدید آید.
ادامه دارد؟


Monday, October 17, 2005
7 ارغوان
ارغوان! بیرق گلگون بهار! تو برافراشته باش.
شعر خون‌بار منی، یاد رنگین رفیقانم را، بر زبان داشته باش.
تو بخوان،نغمه‌ی ناخوانده‌ی من.
ارغوان ! شاخه‌ی هم‌خون جدامانده‌ی من.
قسمتی از شعر بلند "ارغوان"،سایه (هوشنگ ابتهاج)


7 ژیان‌نوشت 5
وقتی معلّم فیزیک پیش‌دانشگاهی‌مان قانون دوم ترمودینامیک را درس می‌داد، داشت می‌گفت که "برای نقض این قانون، باید مثالی در طبیعت بیابید که ناقضش باشد و ما همچین چیزی در جهان نداریم."
در همین حین، دوستم بلند شد و گفت: "داریم آقا، خوبشم داریم."
آقا معلّم فرمودند: "غیر ممکنه. چی هست؟"
دوستم گفت: " آقا اجازه "ژیان". ژیان یک مثال نقض برای این قانون است. چون بوی بنزین را که به مشامش برسانید، راه خواهد افتاد."
این نکته‌ی لطیف و کاملا درست او با دفاع من روبرو شد و من و او را تا آستانه‌ی اخراج از آن جلسه‌ی کلاس پیش‌برد.
ولی هنوز هم که هنوز است، من و او بر حرف خود باقی هستیم. "ژیان، ناقض قانون دوم ترمودینامیک است."
هر چقدر هم شما بورژواها به گوشمان بخوانید، ما "مستضعفین ژیان‌مند پابرهنه"، بر اعتراض خود به این قانون "بورژوامدار" تاکید داریم.
ادامه دارد...


Sunday, October 16, 2005
7 فرهنگ از دیدگاه مصطفا ملکیان
آقا مهدی کاظمی عزیز، در نقدی که بر سخنان اخیر آقای ملکیان نگاشته‌اند، این پرسش را مطرح کرده‌اند که، "فرهنگ"ِ مورد نظر ملکیان چیست؟
در متن مکتوب یکی از سخنرانی‌های آقای ملکیان قسمتی را یافتم، که گمان می‌کنم به خوبی نشان می‌دهد، آن‌چه ملکیان با به‌کار بردن واژه‌ی فرهنگ مد نظر دارد، چیست.
"منظور از فرهنگ مؤلّفه‌های درونی انسان است و تمدّن به معنای مجموعه مؤلّفه‌های برونی انسان. فرهنگ در واقع آن چیزی است که درون یکایک ما می‌گذرد. آن‌چه در درون ذهن و ضمیر ما جریان دارد. این فرهنگ در یک تقسیم کلی به سه قسم قابل تقسیم است: بخشی از فرهنگ ما باورهای ماست. بخشی از فرهنگ ما احساسات و عواطف ماست و بخشی از فرهنگ ما نیازهای ماست. این سه مؤلّفه فرهنگ مادری ما را می‌سازد."
بنابراین آن‌چه از نظر آقای کاظمی معنای مصطلح "فرهنگ" است، چیزی است که آقای ملکیان از آن به "تمدّن" تعبیر می‌کند.


Saturday, October 15, 2005
7 ژیان‌نوشت 4
اسرا که برگشتند، محلّه‌ی ما هم پذیرای سه آزاده بود. یکی از این‌ها مصطفا نامی بود، که بگی‌نگی یه تخته‌ش کم بود. الغرض، این آقا مصطفا یه ژیان خرید و کمدی‌‌های "مصطفا و ژیانش" شد اسباب سرگرمی روزانه‌ی بچّه‌های محلّه. یکی از بچّه‌ها می‌گفت: " باید فیلم کارای اینو بگیریم، بفرستیم صداوسیما، از "جُنگ‌هفته" که خیلی خنده‌دارتره. "
این گذشت، تا این‌که خودمون ژیان خریدیم و من فهمیدم که بابا این آقا مصطفا کجا یه تخته‌ش کم بود؟ ، هر کسی دو روزی با ژیان سروکلّه زد، حرکاتش فیلمی می‌شه مایه‌ی خنده‌ی همه. شایدم هرکی یه تخته‌ش کمه، می‌ره ژیان می‌خره، که این استعدادشو همه جا بروز بده. که ابلهی‌ش جلوه کنه. مثل "زیبایی"، که می‌خواد به هر طریقی که شده خودشو عریان کنه.
این تیکه‌ی آخر دیگه شوخی نیست. پیغمبر می‌گویند: اکثر اصحاب بهشت از ابلهان‌اند.
و من می‌گم: اگر نیک بنگری،" ابلهی" زیباست.
نتیجه‌ی مورد نظر نویسنده از این ژیان‌نوشت: "برید ژیان بخرید، تا تو بهشت راهتون بدیم."


Friday, October 14, 2005
7 ژیان نوشت3
یاد دارم که یکی از خویشان به مدد طاعت و دوری از معصیت به نعمت "رنو" واصل گردیده بود. همه شب شکایتش از دور زمان بود، نزد من، که هر آنجا که سخن از رنو به میان می‌آورد، منزلتش از افلاک به خاک مالیده می‌گردد. می‌فرمود: "دیگر هیچ کجا اسمی از آن نخواهم برد، که والایی و شأن به مسکنت، به از خاک‌مالیدگی آبرو به برخورداری نعمت.
( از اینجا به بعد در فضای رئال) بهش گفتم: "داداش من! پس ما که ژیان داریم که باید بریم بمیریم دیگه؟ نه؟" گفت: "اوه اوه اوه اوه یا هوهوهوهو"، ژیان را که دیگر نگو. شأن و منزلت را تا زیر صفر کلوین پایین می‌کشد. اصلا هیچ‌جا به روی خودت نیار که ژیان دارین.
(برگشت به فضای ویارئال شاید هم رئال سوسیه‌داد) ما نیز نصیحت آن ارجمند به گوش هوش آویخته‌ایم و هرگز هم‌نشینی با ژیان را نزد کسی بروز نداده‌ایم، زیرا که مکتوب است:
(و خداوند خدا به هفتمین روز آفرینش، آن هنگام که از استراحت خویش فارغ آمده بود، ژیان را آفرید و بدین خلقت آبرویی از برای رنو خرید- سفر تکوین مثنّی،فصل25،آیه‌ی 273- )
حسن جان، تقدیم به تو. ادامه دارد...


Tuesday, October 11, 2005
7 گفتگو با ناخدا حمید کجوری نویسنده‌ی وبلاگ میداف/ بیای ومن
...افسوس می‌خورم که مطلب درباره وقایع تاریخی دریایی به زبان فارسی در اینترنت تقریبا هیچ نداریم چون هرجا در جستجوی مطلبی در ارتباط با دریا و دریانوردی در اینترنت می‌گردم اکثرا به وبلاگ خودم رجوع داده می شود. همان‌طور که وقتی خواستم شرح واقعه تاریخی جنگ دریایی «لپانت» را بنویسم جز یک صفحه نوشته مختصر هیچ منبع دیگری به فارسی در اینترنت نیافتم و اگر دانش‌آموز یا دانشجویی دنبال مطلبی در باره این واقعه مهم تاریخی که در سیاست دولت عثمانی نسبت به وطن خودمان نه تنها بی تأثیر نبود که رل بسیار مهمی هم بازی کرد می‌گشت چیزی نمی‌یافت. وقایع تاریخی دریایی بسیار دیگری نیز وجود دارند، از جمله کشف قاره‌ها، جنگ ترافالگار، و دیگر جنگ‌های دریایی که بین کشورهای اروپایی و در جنگ داخلی آمریکا رخ داد و در سیاست و زندگی مستعمره‌ها و در خود آن کشورها تأثیر مستقیم داشتند. جالب است همه این تحولات تاریخی، کشف قاره‌ها، استعمار کشورها، آشنایی با فرهنگ‌های مختلف از طریق آب و دریا صورت گرفته است و همان‌طور آغاز زندگی و حیات. من دنیایی مطلب برای نوشتن دارم...
ادامه ی مطلب...


Monday, October 10, 2005
7 ژیان نوشت 2
شوهرخاله ام که از مجرّب ترین ژیان داران ِ فامیل است ، اوایلی که ژیان خریده بودیم ، در نصیحت به ما می گفت : " قاعده ی ژیان این است که هر یکی دو هفته یک عیبی پیدا می کند . اگر دیدید دو سه هفته گذشت و هیچ عیبی پیدا نکرد ، قطع بدانید که عیب بزرگی در راه است . " خواستم بگویم زندگی ِ ماها هم زیاد با ژیان متفاوت نیست . اگر دیدید ، دو سه ماه هیچ مشکلی پیدا نکردید و از همه لحاظ ( جسمی ، روانی ، اجتماعی ، زناشویی و ... ) در سلامت کامل بودید ، منتظر یک مشکل بزرگ در زندگی خود باشید ! :)


Friday, October 07, 2005
7
هرچه بیشتر حرف بزنی ، قدرت نوشتن را بیشتر از دست خواهی داد . دیده ای سخنوران بزرگ چقدر در نوشتن ناتوانند؟کتابهایشان نیز چیزی جز مجموعه ی سخنرانیهایشان نیست . اما نوشتن نیاز به سکوت دارد . سکوتی عمیق در درون خویش .
حبیب جعفری


Sunday, October 02, 2005
7 پینگ
آمدم دیدم من نیز از این پینگ های بی مورد در امان نمانده ام . اکنون که به حول و قوه ی الهی قرار است با این پینگ ها همین روزی دو سه خواننده را نیز از دست بدهیم بگذار هر چه داریم رو کنیم دیگر. لا اقل برای دل خودم بنویسم ، که حرفهای دلم نگفته نماند . مثلا! :)

نازک آرای تن ساقه گلی
که به جانش کشتم ،
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند .


7 سرآغاز دین پژوهی
تابستان سه سال پیش سعید اخوان † ( پسر خاله ی خودمه ها ) که قصد آغاز تحصیل و تحقیق در زمینه ی ادیان و فلسفه ی دین را داشت ، به نزد آقای مصطفی ملکیان رفته بود و از ایشان خواسته بود ، تا به معرفی اجمالی منابع و پیش نیازهای مطالعه و تحقیق در زمینه "فلسفه ی دین و دین پژوهی" بپردازند . آنچه اینجا آورده ام حاصل این گفتگوی کوتاه او با ایشان است .

آقا سعید ِ گُل ما ، اینک در حال تدوین پایان نامه ی کارشناسی ارشد ِ "عرفان و ادیان اسلامی" است ازش قول این را گرفتم که خلاصه ی یکی دو تا از مقاله هایش را اینجا بیاورم و او هم موافقت کرد . امیدوارم به همین زودیها این کار مقدور شود .
-----------------------------
† کارشناسی ارشد ادیان و عرفان اسلامی ، دانشگاه کاشان ، akhavan_s2003@yahoo.com



:: Main Page::